GHATREH BARAN"""""""""""""""""""




Friday, April 12

٭ يكي از بچه هايي كه لطÙ� داشته به قطره باران از من خواسته اولآ زود به زود ثانيا بيشترداستان رو بنويسم. مسعود جان همانطور كه حدس زدي داستان واقعي هست Ùˆ در واقع خاطرات خودمه دوست دارم زود به زود بيام ولي الان وسط ترم خيلي گرÙ�تارم در مورد عكسهاي باطبي Ùˆ اÙ�شاري هم ممنون كه print گرÙ�تي Ùˆ به بچه هاي دانشگاه نشان دادي ولي اÙ�شاري رو من واقعا دوست دارم چون يكي از بچه هاي خوب Ùˆ مبارز دانشگاست.


٭ صبح سردي بود .
سرما تا توي استخوان آدم ن�وز مي كرد. ساعت مچي من 4:30 دقيقه صبح را نشان مي داد.
پشت يك وانت مزدا آبي يك برزنت كهنه روي خودم كشيده بودم در حالي كه روي پشكلهاي گوس�ند نشسته بودم.
ات�اق خاصي نا�تادو همانطور كه جنگي...(قاچاقچيمان) مي گ�ت به راحتي از مرز گذشتيم (البته بعد از عوض كردن وسيله نقليه و مسيرمان در ميل 72 آخرين روستا).
وبعد از 2 ساعت ما ت�تان بوديم. پاكستان. كشوري كثي� مملو از جنايت ، خشونت ، مواد مخدر ، �قر، ارتجاع و...
و ما در اينجا اميد را جستجو مي كرديم...؟


........................................................................................

Tuesday, March 26

٭ شب بدي بود . هيچكدام خوابمان نمي برد.
هردويمان مي دانستيم اين مسا�رتمان با همه مسا�رتهاي قبلي �رق دارد.وقتي پدرم يواشكي با يكي از كارمندان خانم نزديكش خداحا�ظي كرد در حالي كه اشك را به وضوح در چشمانش مي ديديم بغض آلود گ�ت پس سيستم رو ....
سيستمي كه پدرم 20 سال رويش كار كرد وحتي از بچه هايش براي ساختن آن گذشت و آن مديراني كه ابتدا براي پول ساختن از آن دندان گرد كرده بودند وقتي پدر سيستم را وق� سازمان دولتي كرد با او دشمن شدند و تاريخچه سياسي او را بهانه كردند.
آخرين كسو� قرن �ردا ات�اق ميا�تد واين آخرين روزي بود كه وطن را تنها گذاشتيم . تنها چيزي كه از آن به يادگار مانده بغضيست كه گلويم را مي �شارد.


........................................................................................

Sunday, March 24

٭ آزادگي رو از بچگي همه ميگÙ�تند الگوت امام حسين باشه ولي تو 23 سال حكومت آخونديسم ايران آنقدر آزاده ديدم كه ديگه به روضه هاشون گوش نكنم.


........................................................................................

Thursday, March 21

٭ چند تا از نامه هاي بچه هاي دانشگاه رو برايتان عينا ازجبهه مشاركت مينويسم البته همه آنها الان زندانند Ùˆ ......
اميد به رهايي همگي دارم.
Ahmad Batebi's letter (آقاي باطبي شكنجه و به اعدام محكوم شد)
--------------------------------------------------------------------------------
I can not believe what I see here. Have the rulers of the Islamic republic have said fare well to any dignity and islam? How can the "leader" of the republic can allow this and many other such as this happen in prisons and elswhere in islamic "omol ghora". How any body could?
Mosharekat please do not delete this. This is too important and scary too be neglected. Please don't.


Date: Jun 29 2000 02:36:43 EDT
From: "Iran Daneshjoo Organization News Service"
Subject: SMCCDI: Ahmad Batebi (Economist Hero) Open letter to the Islamic Judiciary

Ahmad Batebi (London Economist Hero) Open letter

SMCCDI News Service
June 29, 2000
××××××××××××××××
امير �رشاد ابراهيمي عضو اصلي انصار حزب الله نامه ايي به مشاركت در تاريخ 00/7/1مي �رستد ولي به دلايلي م�قود مي شود.
بقيه خودتان اينجا ببينيد




٭ اين روزها كه بوي عيد با خون تو ايران قاطي شده ما ايرانيها يي كه تو ايران نيستيم بيشتر دلمون شور ميزنه .
آزادي به م�هوم واقعي وجود ندلرد ولي مي شود در اين دنيا كه بيشتر اجزاي آن را نسبيتها تشكيل مي دهند ما وجود مطلقي را هم حس كنيم. حتي قدرت هم نسبي است و ناپايدار.....
امروز تو دانشگاه با يك دانشجو اهل آلباني آشنا شدم . باور كنيد آنقدر اطلاعاتي در باره �لاس�ه ايران و سياست ايران داشت كه كي� كردم و حقيقتا تو اين 3 سال دوري از ايران حتي يك ايراني به آگاهي او نديدم.ياد همكاري ا�تادم كه از يك دوست آلبانيايي تبارش و خاطراتش در Night Club حر �هايي ميزد . منظورم اين است كه بستگي به خودت دارد چون خودت همنشينت را انتخاب ميكني.(شايد اينهاست كه مطلقه)
از آقاي حسين درخشان هم تشكر ميكنم كه وب لاگ اين جانب را اضا�ه بر ليست كردند.


........................................................................................

Monday, March 18

٭ با اينكه بايد اندازه 30 صÙ�حه تحقيق بايد بنويسم.
ولي دلم نيومد به اين بچه ام امروز سر نزنم .(وب لاگ رو ميگم)
كمتر از 2 ماهه كه ازدواج كردم .
خيلي لذت بخش بود ولي من از يك قسمتش خوشم نيومد
اگه اين مقاله رو زودتر مي ديدم
اون قسمتو عوض مي كردم.(عقد ايراني)
من آخرش هم ن�هميدم چرا؟
درگيري ما با انصار كه از نص�ه شب جمعه شروع شد 18 تير.
تا چهار شنبه هم ادامه داشت اين وسط اونهايي كه �رار كردن هيچي
ولي 2 ن�ر كه ات�اقا هردو هم پيراهن خونين يك دانشجو رو بلند كرده بودند
يكي توي شكنجه هم قدري از بينايي و شنوايي اش را از دست داد وهم محكوم به اعدام شد
ولي دومي شكنجه و به زندان محكوم شد
اولي موهاي بلندي داشت دومي مقام و پايه بلندي ...........
اگر گسي دوست داشت مي تونه اينجا خيلي چيزا پيدا كنه


........................................................................................

Sunday, March 17

٭ مي دوني Ù�رق يك مهاجرت اجباري با تبعيد چيه ØŸ
اصلا همه چي با سلام شروع شد. تبعيد ما ايرونيا .......عربا يادمون دادن بجاي درود بگيم سلام.
راستي تبريك ميگم عيدمونم عوضش كردن.
عيد قدير نوروز يا عيد نوروز قدير به همه تسليت يا تبريك.......
يادم ر�ت سلام كنم.
.خيلي خنده داره . خامنه اي اعضاي مجمع تشخيص مصلحت نظام رو معر�ي مي كنه.
اسمم ا�شين 30 سالمه ازدواج كردم.
يك ماه بعد از درگيري دانشگاه درسمو ول كردم بريده بودم ...ر�تم پاكستان الان سال اول دانشگاه اكلندم نيوزيلند.
قابل توجه اطلاعات
...................
قطره بارانم
من يكي هستم ولي يك از هزارانم
در پي پيوستن به جمع يارانم
�كر همراهي سيل خروشانم
�كرتشنگي گلها در گلستانم
---------
قطره بارانم
ميتوانم چشمه هاي خشك را از نو بجوشانم
ميتوانم سرزمين خشك را از نو برويانم
از گل بپوشانم ازآب رويانم
كوچكم اما دست دريا را هميشه پشت سر دارم
من به صبح روشن �ردا اميدوارم
من به صبح روشن �ردا اميدوارم
قطره بارانم
از تبار نورس اميدوارانم
عاشق هرذره اي لز خاك ايرانم
قطره بارانم.........


........................................................................................

Home